امروز می خوام در مورد یه مسئله مهم که ذهن خیلیها را به خودش مشغول کرده بنویسم.
مدتی هست که این جریان رفتن خانمها به ورزشگاهها مطرح شده و خب مخالفان و موافقان
خاص خودش را داشته. لجباز به عنوان یکی از مخالفان نظرش اینه:
تصور کنید وقتی که دخترا قراره بیان ورزشگاهها مثل تو سینماها یا رستورانها باید
جایگاههای مخصوص خانواده داشته باشیم که در این صورت بهترین فرصت برای دختران
بی جنبه ایرانیست که دست دوست پسراشون را بگیرن و برن یه جای دنج مخصوص
مثلا خانواده و .... حالا قضاوت با شما. آیا دیگه کسی حواسش به بازی خواهد بود.؟؟!!!!
والله اگه کسی دیگه واسه فوتبال بره ورزشگاه!!اولش هم هست همه دخترا ذوق زده و
جوگرفته دیگه اگه بازی هم نباشه به مامان بابا میگن می خوایم بریم ورزشگاه. بعد هم باید
تو خونه خالی دوست پسرشون پیداشون کرد. فردا هم شکایت خانواده ها از فدراسیون.
نمی خوام وارد جزئیات بشم.تازه این کوچکترین مشکل اومدن خانمهاست. بقیه مشکلات
هم پیشکش. تا دختره از ورزشگاه می خواد بیاد بیرون به نظر شما با چند تا پسر ممکنه
برخورد داشته باشه؟؟؟ و تو این برخوردها چه اتفاقاتی ممکنه بیافته؟؟؟
........................نظر شما در این مورد چیه؟..........................
+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 16:32 توسط لجباز |
سارا پس از کلی کلاس گذاشتن پیش دوستش رضا که آره هر وقت دوست داشته باشم بابام سوئیچ زانتیا را بهم می ده و با هم می ریم عشق می کنیم.بیچاره آقا رضا هم با خودش میگه ای بابا ما نباید پیش این دختره پررو کم بیاریم٬ اما چیکار می تونیم بکنیم. رضا: عزیزم ماشینو بیار تا بریم یه دور بزنیم. سارا: امروز نه٬ بابام رفته باهاش کار داشته. و طی چند روز همین طور سارا بهانه میاره نگو که بیچاره گواهینامه نداره و بابا جوابش کرده. می گذره سارا پس از دو سال بالاخره موفق میشه گواهینامه رو بگیره. مینا: آقا رضا بیا باهم فردا بریم صفا قول ماشین رو از بابام گرفتم. حالا تصور کن دختره عقده ای پس از مدتها می خواد بیاد توی خیابون کاملآ توی جو. احساساتی و حالا سر از پا نمی شناسه. سر تقاطع خانم به جای اینکه ترمز بزنه٬ از بس حواسش به اون پسره هست ٬ پا رو می ذاره رو کلاچ و بریدن تقاطع همان و صدای وحشتناک تصادف نیز همانا. رضا: پس چرا نیومد؟ چی شد که نیومد .... و هزار تا سؤال دیگه. و اما مینا خانم که حالا احتمالآ افسرده شده تو راهنمایی و رانندگی روش نمیشه سرشو بالا کنه + سوراخ شدن گواهینامه.... حرف لجباز: مینا خانم امیدوارم هنوز خودکشی نکرده باشی یا از خونه فراری نشده باشی. نگران نباش. این چیزا دیگه واسه این مؤنث جماعت عادی شده که به جای ترمز پدال کلاچ رو فشار بدهد و یه خنده واسه ملت بندازه....
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 21:2 توسط لجباز |
سیاوش قمیشی در یکی از ترانه
هاش می خونه:
مگذار که یاد ما را طعم
تلخ این حقیقت ببرد این حقیقت است که از دل
برود هر آنکه از دیده
رود... پسرای امروزی تازه معنی این شعر رو فهمیدن.آخه می دونی چیه؟ کافیه دوست پسرش
یه روز غیبش بزنه ـ حالا به هر علتی ـ دختره فردا افسرده می شه. پس فردا خودکشی می کنه.
فردای خود کشی هم می بینن از بیمارستان فرار کرده ٬ چند روز بعد هم توسط پلیس توی خونه
دوست پسر جدیدش دستگیر می شه. دردسرش هم واسه پدر و مادر بخت برگشته هست. ولی حقشونه این
پدر مادرا. فرزندتحویل جامعه دادن؟؟؟؟؟؟ نه دختر تحویل پسرا
دادن.آره....
+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 18:20 توسط لجباز |
عاشقش شدم عشقم را به سخره گرفت
دلتنگش شدم دلم را به سخره گرفت
مهربانی کردم محبتم را به سخره گرفت
نگاهش کردم غرورم را به سخره گرفت
همه آنچه را برایت نوشتم بعد از رفتنش دانستم
اما من اینک نیز دنیای او و دنیای عشقهای خیالی آنها را به سخره خواهم گرفت
و با فریادم نفرتم را از هرچه مانند او اعلام می کنم و آنگاه که صدایم را شنید
خود را در سکوت پشت پلکهای اینک بسته اش خواهم گذاشت تا شرمندگیش
را هرگز نبینم.شاید که...
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 17:26 توسط لجباز |
دنیا و لجبازی «با عرض معذرت از تمام دخترهای پاک و نجیب»
فرهنگ لغت عشق کلمه دختر را این طوری تعریف می کنه: دختر تشکیل شده از حروف" د ٬ خ ٬ ت ٬ ر" که هر کدام معنی خاص خودش را داره: د : دورویی خ : خیانت ت : تکبر ر : رذالت بعضی فرهنگهای لغت هم "ر" را رسوا شدن معنی کرده اند.به هر حال هر چه هست همین و هر چه خواهد بود همین خواهد بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 17:44 توسط لجباز |
دیروز بعد از مدتها خودم را راضی کردم که برم پارک.که ای کاش نمی رفتم و نمی دیدم آنچه را که رفتم و دیدم.همه خاطراتی را که با او در اون پارک لعنتی داشتم همه و همه مثل برق از جلو چشمانم با سرعت برق گذشت و دوباره دلم را از عشقی بر باد رفته٬ از نفرتی عمیق٬ از یک دنیای پوچ و خیالی ـ که پوچ بودنش حالا بهم ثابت شده ـ پر کرد و حالم گرفته شد مثل روز زرد پاییز.همه دختر و پسرا دست در دست هم بی خیال از غم دنیا با هم عشق می کردند.... اما رذالت را در چشمانشان به راحتی میشد خواند.رذالتی به بهای بد نام کردن عشق. <script src="http://fastwebcounter.com/secure.php?s=<-BlogUrl->"></script>
+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 15:8 توسط لجباز |
http://fastwebcounter.com/secure.php?s=<-BlogUrl->">> پروانه های سمی گرداگرد گل های رنگی و زیبا می چرخیدند. گاهی با بالهای زیبایشان گلبرگ گل را نیز لمس می کردند و مثلآ نوازش می دادند.گلبرگها نیز با تکانی رضایت خود را اعلام می کردند بی خبر از همه جا.و چه می دانستند که پروانه به این زیبایی و آزاد چرا خود را به او نزدیک می کند.آنطرفتر پروانه ای دیگر و گل بی زبان دیگری.پروانه هر چقدر گلبرگها را نوازش داد حرکتی از گل ندید.صدای اعتراضش بلند و بازیش بیشتر شد.اما هرچه کرد کمتر نتیجه داد و بناچار گل را رها کرد و پرواز کرد بسوی گلی دیگر بلکه به مقصود پلیدش برسد.
http://fastwebcounter.com/secure.php?s=<-BlogUrl->">>
+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 14:4 توسط لجباز |
| ||||||