این عین درددل مریمه که من هم به درخواستش احترام میذارم و اینجا به نمایش میذارم.شاید که درسی باشه برای همه دخترهای مغرور و پروانه های سمی!شکلکها تفسیر خودمه!
.... چون این وبلاگو دیدم خواستم براتون از بی رحمی بعضی از پسرها یک داستان بنویسم . البته من نمی گم همه پسرا بد هستند اما یکی از اونا خیلی در حق من نامردی کرد . .... شاید الان همتون بگین که دیدی ما گفتیم پسرا خیلی بدن! اما این نیمه خالی لیوانه.شما نیمه پرش را هم ببینید! به نظر شما: سزای کسی که اولین سلام را بدون هیچ اعتراضی جواب بده چیه؟ سزای کسی که بعد از دو روز آشنایی با یه غریبه عاشقش بشه چیه؟ سزای کسی که با دو تا کلمه عاشقونه حاضر بشه بره اونور شهر تو یه خونه خالی به نظر شما چیه؟ اصلا سزای دختری که به هر کس و ناکسی اعتماد کنه چیه؟ تازه این داستان حرف لجباز را کاملا مبنی بر نیاز دختران به پسرها را مشخص می کنه! آدمهای متفاوت:برداشتهای مختلف! منتظر شنیدن برداشتها و نظراتتون هستم! لجباز....
خوب خودم رو معرفی نکردم من مریم هستم 23 ساله از تهران . یه روز که داشتم تو کوچمون قدم می زدم یه پسری رو دیدم که بد جوری داشت نگام میکرد . بهش توجهی نکردم .
چون من اگه یه پسری داشته باشم برم و نگام کنه زیاد ناراحت نمی شم . به راهم ادامه دادم تا این که متوجه شدم اون پسر داره پشت سرم می آد . چون فهمید دیدمش سریع اومد کنارم و به من سلام کرد و منم یه سلام کوچولو بهش کردم .
بعد سر صحبت رو با من باز کرد در حالی که داشتم می رفتم . از خودش برام تعریف می کرد و از این جور حرفا . تا این که شد و من از اون خوشم اومد چون علاوه بر این که زیبا حرف میزد خیلی خوش هیکل هم بود .
بهش گفتم که اسمش کیه و برای کجاست . شد و شد و شد تا این که ما با هم قرار می گذاشتیم و با هم بیرون می رفتیم ، تا این که یک روز بهم گفت قصد ازدواج با تو رو دارم . چون منم از خدام بود که این کلمه رو از زبونش بفهمم ![]()
گفتم باید فکراما بکنم و بهت می گم . فرداش بهم زنگ زد و با هم قرار گذاشتیم . جوابم رو پرسید گفتم من قبول میکنم .
خیلی خوشحال شد ، فکر کردم اونم مثل من خیلی خوشحاله از ته دل . در همون لحظه از من خواست که به یه خونه ای تو شرق تهرون بریم .
واقعیتش اینه که منم می دونستم که می خواد چه کار کنه ، چون خیلی بهش اطمینان داشتم و می دونستم که منو دوست داره باهاش رفتم . بعد از این که رسیدیم رفتیم تو یه خونه ای که هیچ کس اونجا نبود . داخل شدیم بعد از پذیرایی از من خواست که به یه اتاق دیگه برم . من هم رفتم . اونم بعد از چند دقیقه اومد در حالی که پیراهنش رو از تنش بیرون آورده بود . باور کنید از همون لحظه خودمو برای بهترین لحظه زندگیم آماده کرده بودم . ولی این بهترین روز برای من به روزی تبدیل شد که روز بدبختی من شد . در اول فکر این نبودم که او مرا فقط برای مسائل جنسیش دوست دارد . آن روز گذشت و من دیگر او را ندیدم در حالی که تا چند هفته منتظر تماس او بودم ولی من برای او دیگر مرده بودم....
+ نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 14:49 توسط لجباز |
اول خرداد هزار و سیصد و شصت و .... سالروز تولد لجباز این عکس خودمه ولی هنرمندش داداشمه.فتوشاپ هم نیست. از همین جا دستشو که همیشه همراه و یارم بوده را می بوسم و برا خودش و خانواده محترمش توفیق روز افزون از خدا می خوام. داداش دوستت دارم و همیشه به یادتم.امیدوارم همیشه تو زندگی موفق و سربلند باشی. سلام منو از همین جا به خانواده محترمتون هم برسونید. ان شالله هرچی تو دلتونه خدا بهتون بده! .... از جناب مهندس .... به خاطر الطاف بینهایتش که جای داداشمو داره نیز بینهایت ممنونم. ان شالله خدا هر روز بیش از پیش به شما و خانواده محترمتون نظر لطف کنه! .... از خدا شاکرم که هرآنچه که در دلم بود را بهم داد.همیشه شاکرش بودم و از این به بعد هم بیشتر شاکرش هستم. یه سال دیگه بهم فرصت دادی تا از نعمت وجود بهره مند باشم. امیدوارم تا حالا ازم ناراضی نبوده باشی. یا لااقل اذیتت نکرده باشم هرچند ما انسانها فقط اذیت خودمون می کنیم. خدا از همه چیز ما بی نیازه.ولی خدایا من ازت یه سوال دارم. نمی دونم چطوری جوابشو بهم میدی یا اصلا اونقدر لیاقت دارم که جوابشو بهم بدی یا نه! ولی خب می پرسم تا تو دلم نمونه. "آیا لجباز با خودش هم لجبازی می کنه؟" .... و درآخر اینکه باز هم از همه دوستام ممنونم که همیشه منو با نظرات پر از محبتشون یاری کردند. لجباز....
"تولدم مبارک عزیزم"![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 0:0 توسط لجباز |
| ||||||