راستش توی این مدتی که نبودم اتفاقات جالبی برام افتاد که یه خورده هم زیادی جالب بود. چیزی که شاید هرکسی آرزوش باشه و بخواد به اونجا برسه را خدا بهم نشون داد ولی هنوز بهم نداده شاید می خواست اینو بهم ثابت کنه که آقای لجباز هرآنچه که بخواهی میشود ولی این نیست که هرآنچه راهم که نخواهی نمی شود. نمی دونم باید به چه نتیجه ای برسم.آیا بخواهم یا نخواهم؟حکمت کار خدا چیست و بعضی وقتها به این فکر می کنم که چرا خداوند اینقدر معمای زندگی را سخت کرده. امروز یه اتفاق بد می افته و فردا متوجه میشی که اون اتفاق چقدر به نفعت بوده. امروز یه اتفاق خیلی خوب می افته و فردا می فهمی که چقدر به ضررت شده؟! نمی دونم واقعا این انسان باید چیکار کنه.از اتفاقات خوب خوشحال بشه یا ناراحت یا برعکس از اتفاقات بد ناراحت بشه یا خوشحال.اما به جرات میتونم اینو بگم که یه چیز خوب خوب فهمیدم که شاید اگه هرکس دیگه ای هم اینو بفهمه و از ته دل قبولش کنه و بهش مثل وجود خدا ایمان داشته باشه همیشه و در همه حال شاد و سر حاله. چه اتفاق خوب بیفته و چه اتفاق بد؟! اینو فهمیدم که خدا همراه آدمهاست برعکس اعتقاد آقای مرادی که می گفت خدا اینقدر آدم و جک و جونور داره که تا بخواد نوبت به ما برسه ما را یادش میره. من بهم ثابت شده و اینو از ته دل قبول دارم که هر اتفاقی که می افته چه خوب و چه بد به نفع آدمه شاید اون لحظه نباشه اما بعدها مشخص میشه که همه چیز به بهترین نحو ممکن پیش رفته پس شکر نعمت یادت نره که نعمتت افزون کند و کفر نعمت از کفت بیرون کند. اینم برای آسونتر شدن مسئله : اگر یوسف به درون چاه نمی افتاد شاید هرگزعزیز مصر هم نمیشد! لجباز....
+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 19:53 توسط لجباز |
| ||||||