یکبار که داشتیم صحبت میکردیم، زهرا کوچیکه از زهرا بزرگه پرسید: راضی ای از اینکه با سبحان ازدواج کردی؟

زهرا گفت: خب یوقتایی شاید ماهم دعوا کنیم، بحث کنیم، ناراحت بشم خیلی از دستش

ولی تهش به خودم میگم زهرا، تو اگه الان با یکی دیگه ازدواج کرده بودی، تو این بحث و دعواها همش به خودت میگفتی که: اگه باسبحان ازدواج میکردم اینطوری دعوانمیکردیم یا قهر نمیکردیم. اینجوری همش عذاب میکشیدم. و الان راضی ام که با کسی ازدواج کردم که عاشقش بودم.


گاهی اوقات که با مهدی بحثمون میشه یا وقتایی که با حرفاش ناراحتم میکنه، به خودم میگم اگه محمد امین بود، اینجوری ناراحتم نمیکرد...

و میبینم که زهرا واقعا حق گفته..